مورد چهارم ..
مورد چهارم فاطمه خانمک یکی از دوست های مادرم معرفی کرده بود،متولد ۸۰ هم بود تا جایی ک یادمه؛تو تابستون ۹۹ بود ک همینطور مادرم دنبال ی کیس دیگه بود از یکی از دوست های مادرم میشنوه ک عروسش ی خواهر کوچیکتر داره ک دختر خوبیهدختره تو آرایشگاه آموزش آرایشگری میدید و مادرم ب بهونه ای رفت و دیدنشوقتی هم ک به من میخواست راجبش بگه تقریبا با این جمله بندی گفت که:همون دختری ک میخواستی پیدا کردم! هم چادری هم آروم و خوشگل، اصلا انگار برا هم ساخته شدید!خلاصه قرار گذاشتن ک من و مادرم و دختره و مادرش تو پارک همدیگه رو ببینیمرفتیم و بعد سلام علیک من و دختره نشستیم رو نیمکت صحبت کردیمچیزی ک تو ذهنم بود اونموقع گفتم و قرار شد فکر کنه روی حرفام..دختر ساکتی بود و بعدش ک تو خونشون هم رفتیم خودش هم گفت ک کم حرفه، خیلی هم مذهبی نبود ، اهل درس و دانشگاه هم نبودفرداش ی بار هم با مادرم و مامان زهرا خونشون ک سه تا کوچ...
ادامه مطلب