ی کم خستگی در کردم و دیگه کم کم داشتم پا میشدم ک ی گنجشک رو دیدم بی توجه به آدما ب طور بامزه ای داره رو زمین میچرخه و دنبال چیزی واس خوردنه ..
خب تا اینجاش جزء اتفاقای عادی بود اما بعدش ی فکری به ذهنم زد ک چرا ما از گنجشک به اندازه پرنده های خوشگل خوشمون نمیاد ؟! ..
خب ظاهرا مهمترین دلایلش اینه ک خوشرنگ نیست ، و آدما کلا به چیزهایی ک نادرن بیشتر علاقه نشون میدن ، و اگه گنجشک تو شهرمون کم بود بیشتر مورد توجه و علاقه بود و از کنارش همینجوری رد نمیشدیم ..
درمورد دلیل اولی ک بیشتر فکرم رو درگیر کرد ، اینکه ؛
هر رنگی تو آدم ی حسی رو زنده میکنه و ی معنی خاصی براش داره ، برای مثال رنگ قرمز حس هیجان بهت میده و سبز حس آرامش و گنجشک ک رنگ تیره تر و نزدیک به دود و کثیفی داره تقریبا حس خوبی بهت نمیده ؛
و فکر میکنم از وقتی که آدم تو زمین زندگی کرده هر رنگی تو طبیعت ی حسی رو در طول زمان ب آدم القا کرده ، و این حس ها در طول زمان بوجود اومده ..
بعد ب این فکر کردم ک ذات ی چیز ب رنگش بستگی داره ؟ ، جواب کاملی پیدا نکردم .. ، و کلی فکر دیگه ک ب ذهنم زد .. ؛
ب عنوان آخریش ک بیشتر ذهنم رو درگیر کرد ، ب این فکر میکردم ک چی میشد اگه گنجشک رو مثل بقیه پرنده ها دوست داشتیم ؟! ، تو همین فکر بودم ک یهو خانوم میانسالی از میون دیدم رد شد و ب افکارم پایان داد .. ،
ب خودم اومدم دیدم دوباره کلی وقت پای اینجور افکار گذروندم ؛ پا شدم ، دیگه زیاد نشسته بودم راه افتادم و بقیه مسیر رو قدم زدم
..
♥ نوشته شده در پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۹۵ ساعت 4:13 توسط محمـود:
اولین پست سحری امسال.....